• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۱/۰۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
چرایی تاسیس دانشگاه تهران و شأن آن در بدو تاسیس

ساختمانی که باید می‌داشتیم

دانشگاه تهران براساس یک تصمیم سیاسی، برای خالی نبودن پایتخت از ابنیه و عمارات فرنگی در زمانی تاسیس شد که وضع کلی آموزش ایرانی برای آن آماده نبود.

ساختمانی که باید می‌داشتیم
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، پس از اولین اعزام دانشجویان به خارج برای تحصیل توسط عباس‌میرزا تا افتتاح دانشگاه تهران در 15 بهمن 1313؛ بیش از پنج‌هزار نفر به خارج رفته و تحصیل کرده ‌بودند. با این همه بسیاری از نیازهای کشور در تربیت متخصص و به‌کارگیری افراد تحصیلکرده، برآورده نشده بود و عملا تحصیل در خارج، پلکانی بود که به‌واسطه آن، افراد منزلت اجتماعی خود را بالا برده و قدرت اجتماعی‌شان را افزایش می‌دادند. همچنین بسیاری از دانشجویان مجذوب غرب شده و بازنگشتند یا اگر بازگشتند، تبدیل به مخالفان استبداد و دیکتاتوری رضاشاه شدند. اندک افرادی هم به محافل مارکسیستی پیوستند و گرایشات چپ و کمونیستی پیدا کردند که این امر خشم رضاشاه را سبب شد تا آنجا که خطاب به کابینه گفت: «به این گروه مردان جوان نگاه کنید که با قلبی پر از امید به خارج فرستادیم و سال‌ها ازشان پشتیبانی کردیم تا به میهن‌شان بازگردند و خدمت کنند. حالا که برگشته‌اند برایمان بلشویسم در چمدان سوغات آوردند.» (حکمت، علی‌اصغر، خاطره، 227)

با این ‌حال تربیت نیروهای متخصص و متعهد به شاه و کشور و داشتن دانشگاهی که همچون دانشگاه‌های کشورهای درحال توسعه، حلال مشکلات کشور باشد، هدف و ‌انگیزه تاسیس دانشگاه تهران نبود. علاوه‌بر این، این دانشگاه، به‌جای برآمدن از دل یک فرآیند طبیعی، از بالا و دستوری متولد شد. مردم کشورهای درحال ‌توسعه یا توسعه‌نیافته دوست دارند باور کنند که ایدئولوژی و ساختار دانشگاه‌های غربی به‌طور کامل تجلی «تمام دستاوردهای غرب» است و بنابراین تقلید از آن، پیشرفت‌های مشابهی را در کشور خودشان به وجود خواهد آورد، درحالی که ظهور دانشگاه‌های غربی علت پیشرفت نیست بلکه «قالب‌بندی پیشرفت» است. اما در ایران باور مستحکمی در کار بود که تاسیس دانشگاه فی‌النفسه می‌تواند ایران را به‌سوی دستاوردهای تمدن و تکنیک، به‌پیش براند.

طرح دانشگاه پایتخت ابتدا توسط تیمورتاش در 1310 با رضاشاه درمیان گذاشته شد و مورد موافقت قرار گرفت. تیمورتاش نیز از عیسی صدیق [اعلم] که در آن زمان در آمریکا تحصیل می‌کرد، خواست تمام نیازها و پیش‌زمینه‌های لازم برای تاسیس چنین مکانی را ارزیابی و پروژه را تکمیل و ارسال کند؛ اما با تغییر وزیر فرهنگ در سال 1312‌، عملا این طرح تیمورتاش به حاشیه رفت. با ورود حکمت به وزارت، لایحه‌ای به مجلس تقدیم شد مبنی‌بر ساخت ساختمانی مخصوص یونیورسیتی در تهران. حکمت خود ماجرا را این‌طور شرح داده است:

«در یکی از شب‌های فرخنده اواخر بهمن 1312‌، جلسه هیات وزرا در حضور شاه و در عمارتی که اکنون مقر کاخ ملکه‌ پهلوی است، تشکیل شده بود. سخن از آبادی تهران و عظمت ابنیه و عمارات و قصور زیبای جدید به میان آمد. مرحوم فروغی (ذکاءالملک)، رئیس‌الوزرا در این باب به شاهنشاه تبریک گفت. دیگر وزیران نیز هر یک به تحسین و تمجید زبان گشوده بودند. نوبت به بنده‌ نگارنده رسید که به سمت کفیل وزارت معارف در آن میان حاضر بودم. گویا خداوند متعال به قلب من الهام کرد که عرض کردم: «در آبادی و عظمت پایتخت البته شکی نیست ولی نقصی که دارد این است که این شهر هنوز عمارت مخصوص «اونیورسیته [université]» ندارد و حیف است این شهر نوین، از همه‌ بلاد بزرگ عالم از این حیث عقب باشد. شاه بعد از اندک تأملی یک کلمه گفتند: «بسیار خب! آن را بسازید.» در جلسه‌ بعد هیات وزرا، [رضاشاه] در آغاز به‌ وزیر مالیه، مرحوم علی‌اکبر داور، رو کرده و فرمودند: «در بودجه‌ سال آینده، مبلغ 250 هزار تومان به وزارت معارف اعتبار بدهید که به مصرف ساختمان مدرسه برسانند.» چند روز بعد که بودجه‌ سال نو تدوین و تنظیم شد و به تصویب رسید، وزیر مالیه اضافه بر اعتبار مقرر سال قبل، مبلغ مزبور را جهت ساختمان مدارس در فصل مخصوص گنجانیده و قبل از نوروز 1313 به تصویب رسید و به وزارت معارف هم ابلاغ شد و من مأمور و مکلف شدم که ساختمان دانشگاه را آغاز کنم.» البته مجلس با برخی بندهای لایحه مخالفت کرد، اما رضاشاه بدون توجه به نظرات نمایندگان مجلس، دستور ساخت را داد. مجلس هم در خرداد 1313 لایحه تاسیس دانشگاه را تصویب کرد.

پس در یک کلام قرار بوده «عمارتی» ساخته شود تا تهران از بلاد بزرگ عالم در داشتن «چنین عمارتی» عقب نباشد. همین دلیل بر تاسیس دانشگاه را در سخن ذکاءالملک فروغی هم می‌توان دید. محمدعلی فروغی، رئیس‌الوزرا در مراسم افتتاح رسمی دانشگاه تهران (24اسفند1313) درحالی که هنوز ساختمان آن در مرحله ساخت بود، چنین نطق کرده است: «خاطر محترم آقایان مسبوق است که چندی پیش قانونی از مجلس شورای ملی گذراندیم برای تاسیس «دانشگاه» و این لفظی است که به معنای اونیورسیته [université] اختیار کرده‌ایم. این قانون باید مجرا و دانشگاه تاسیس شود. یکی از لوازم حسن جریان امور دانشگاه بنا و عمارت مناسب است. هر چند بر حسب ظاهر تعلیم و تعلم علم در عمارات کهنه و متعارفی هم ممکن است، ولی اگر درست تأمل کنیم، تصدیق خواهید فرمود مقتضیات امروزی ایجاب می‌کند که بنای آن مناسب باشد و این فقره کمال اهمیت را دارد. شروع به بنا هم کرده‌ایم و عن‌قریب بنای عالی و شایسته خواهیم داشت که همه شُعب دانشگاه در آن جمع خواهد بود. اما البته چنین بنای عظیمی در مدت قلیل به اتمام نمی‌رسد. از طرف دیگر تسریع در امر معارف واجب است و جایز نیست که به انتظار انجام عمارت بیکار بنشینیم، بنابراین با همین وسایل فعلی دانشگاه را دایر می‌کنیم تا ان‌شاءالله پس از اتمام عمارت، کار دانشگاه بر وفق دلخواه کامل شود.» البته به‌رغم قول فروغی، تعلیم و تعلم علوم و صناعات در دوران پیش از تاسیس دانشگاه تهران هم در ایران بوده و دانشگاه تهران از اجتماع مدارس عالی علوم و فنون و صناعات (مدرسه‌ علوم سیاسی، مدرسه‌ عالی حقوق، مدرسه‌ طب، مدرسه‌ عالی فلاحت و صنایع روستایی و...) شکل گرفت. پس با تاسیس دانشگاه تهران و جمع آوردن این مدارس، تسریعی در امر تعلیم و تعلم به‌وقوع نپیوسته است. با این وضع، دانشگاه تهران هنوز زیرساخت‌های آموزشی کافی و برنامه کاری واضح نداشت و به عقیده فروغی: «امروز تنها یک مرکز علمی در دنیا وجود ندارد و می‌توانیم به دیگر کشورهای اروپایی دانشجو اعزام کنیم... ما هنوز به مراحلی نرسیدیم که قانع شده باشیم و بنابراین هنوز باید برویم، ببینیم و از دیگران بیاموزیم.»

براساس قانون، دانشگاه در بادی امر باید 6 دانشکده می‌داشت:

1- دانشکده علوم معقول و منقول 2- دانشکده‌ علوم طبیعی و ریاضی 3-دانشکده ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی 4- دانـشکده طـب و شعب و فروع آن 5- دانـشکده حـقوق و علوم سیاسی‌ 6- دانشکده‌ فنی و علوم مهندسی

این ترکیب نیز نه براساس نیازهای کشور بلکه از وجود مدارس عالی قدیمی‌تری پیدا شده بود که بنا بود در دانشگاه تهران ادغام شوند. وجود رشته الهیات نیز با مخالفت شدید حوزه‌های علمیه رو‌به‌رو شد، ولی با فشار شدیدی که شاه به علما وارد آورد، این رشته به دانشگاه آمد. شاه اعلام کرده بود سیاست حکومت ادغام علوم غربی در ارزش‌های اسلامی است نه آسیب‌زدن به مذهب و لذا قصد وهن دین و حذف آن را نداریم! علی‌اصغر حکمت نیز ضمن تمسخر نام سابق دانشکده (که نشان می‌دهد تغییر نام‌های قدیم مدارس، چه میزان مهم و حیاتی بوده!)، تصریح کرده است: «دو‌ دانـشکده‌ نو‌بنیاد که به حکم‌ وظیفه در همان سال تاسیس (1313) به وجود آمد و افتخار تاسیس آن‌دو بـا بـنده بود‌ که‌ در آن تاریخ متصدی وزارت معارف‌ بودم‌. یکی‌ دانشکده‌‌ معقول‌ و منقول و دیگری دانشکده‌ فنی ‌(تکنیک). ایـن هـر دو دانشکده در تابستان 1313 مقدمات تاسیس آنها فراهم آمد و برنامه‌های‌ آنها مدون‌ و ریـاست‌ دانـشکده اولی بـه آقای حاج‌سیدنصرالله‌ تقوی‌ واگذار‌ شد‌. در‌ شهریورماه همان‌سال در مجلس با شکوهی کـه در مـدرسه‌عـالی سپهسالار منعقد شد و علما درجه اول‌ تهران مانند مرحوم امام‌جمعه‌خوئی و مـرحوم‌بـهبهانی و آقای‌امام‌‌جمعه تهران و بسیاری‌ دیگر از علما و دانشمندان تهران در آن مجلس حضور یافته و رسمیت آن اعلام گردید و سـال اول‌ آن مـطابق برنامه جدید در همان مدرسه تاسیس و دوره چهار ساله‌ آن تدریجا تکمیل‌ شد. تـا سال 1322 در مدرسه قدیم سپهسالار ناصری برقرار بـود، ولی در آن تـاریخ بـرحسب‌ تقاضا و استدعای علما و روحانیون از آن مدرسه به‌خارج مـنتقل شد و مدرسه سپهسالار‌ به طلاب‌ علوم دینیه مقیم در حجرات آن مدرسه اختصاص یافت.» می‌توان تحقیق کرد این علمای کبار که در مجلس افتتاح حضور داشته‌اند چه کسانی بوده‌اند و چگونه به مجلس آورده شده‌اند، اما میان آنان، نام سیدحسن امامی، امام‌جمعه فراماسون تهران هم هست که در جریان انتخابات مجلس هفدهم، به‌دستور شاه آرای مهاباد را به‌نام او خواندند و نماینده مهاباد در مجلس هم شد.

پس از تاسیس دانشگاه، از سال 1313 تا 1320 سالانه حدود 1800 دانشجو در رشته‌های مختلف مشغول به تحصیل بوده‌اند که در این بین رشته پزشکی بیشترین متقاضی را داشته است. بیشتر این دانشجویان از طبقات اشراف و بزرگ‌زادگان بودند که در دانشگاه تحصیل می‌کردند و اکثر آنها نیز از بومیان تهران و شهرهای اصلی ایران، مثل اصفهان، شیراز و مشهد بودند. همچنین اکثر دانشجویان در مدارس جدید و مدرن مثل دارالفنون درس‌خوانده و توانسته بودند صلاحیت حضور در دانشگاه را کسب کنند. هیات‌علمی دانشگاه اکثرا از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های خارجی تشکیل شد. البته در برخی رشته‌های پزشکی و مهندسی از اساتید خارجی نیز استفاده شده است. همچنین برخی عادت‌های تحصیلی حوزویان مثل مباحثه و تحلیل متون در دانشگاه نیز انجام می‌شد، حتی در رشته‌های پزشکی و مهندسی.

درنهایت، دانشگاه تهران براساس یک تصمیم سیاسی، برای خالی نبودن پایتخت از ابنیه و عمارات فرنگی در زمانی تاسیس شد که وضع کلی آموزش ایرانی برای آن آماده نبود. بنا بود دانشگاه -مثل سایر نهادهای دوره سلطنت- به مرکزی مطابق خواسته شاه تبدیل شود که توجیه ایدئولوژیک، پشتیبانی تبلیغاتی و اظهار ارادت و چاپلوسی عمومی نسبت به دستگاه سلطانی را برعهده داشته باشد. مجموعا «فکری-علمی» یا «فهمی-فلسفی» پشتیبان تاسیس آن نبود.

 

* نویسنده : سیدعلی شاه‌صاحبی دانشجوی فرهنگ و ارتباطات

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها