• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۱/۰۱
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
از جلال‌الدین دوانی تا مولی احمد همدانی

بنیاد اندیشه سیاسی در حکمت و عرفان عملی

دوانی دیدی تشکیکی و سلسله‌مراتبی به جهان هستی دارد و مراتب معرفت را نیز با همان دیدگاه درنظر آورده است. تکامل انسانی در حکمت عملی نیز در همین جهان سلسله مراتبی محقق می‌شود.

بنیاد اندیشه سیاسی در حکمت و عرفان عملی
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، یکی از شخصیت‌های تاثیرگذار که شاکله‌های روح اندیشگی ایران عصر صفوی را شکل داد جلال‌الدین دوانی(۹۰۸-۸۰۳ ق) است که به‌واسطه‌ نگارش اخلاق جلالی در شکل‌گیری تصور حکمای الهی عصر صفوی از حکمت عملی اشراقی موثر بود. دوانی معاصر با عهد قراقیونلوها بود و در ابتدای اخلاق جلالی رضایت خود از آنها را اعلام می‌کند. دوانی ارتباط‌هایی با دربار اوزون‌حسن و نایب‌السلطنه‌ فارس یعنی سلطان‌خلیل بایندری ‌از فرزندان اوزون‌حسن‌ داشته و حتی فرزند دیگر اوزون حسن‌ سلطان‌یعقوب بایندری‌ پس از آنکه تبریز را به‌عنوان مرکز سلطنت خود برگزید، دوانی را به تبریز دعوت کرد و از وی در آداب مملکت‌داری سود می‌جسته است. به‌هرحال گزارش علی‌اصغر حکمت (حکمت، 1330: 87) و علی دوانی (دوانی، 1364، ج 4: 417) حکایت از آن دارد که وی منزلت فوق‌العاده‌ای میان شاهان وقت داشته است. این درحالی است که معاصر با دوانی حکما و علمای بزرگ دیگری نظیر ملاحسین کاشفی، عبدالرحمن جامی، حاج‌محمود تبریزی، صدرالدین و غیاث‌الدین دشتکی شیرازی نیز وجود داشته‌اند. محقق دوانی نه‌تنها از جهت معنای حکمت عملی، بلکه به لحاظ مشرب فلسفی نیز بر مکتب اصفهان تاثیرگذار بوده است. او در شرح‌الرباعیات هنگامی که از مرتبه‌ انسان سخن می‌گوید و غایت انسان را شرح می‌دهد، آن را «نظر ارباب حکمت متعالیه» می‌نامد.‌(1) (دوانی، 1368: 54)

برای فهم نظام معنایی دوانی، رساله‌ مهم زوراء وی دارای اهمیت بسیار است. برخی برآنند که وی این رساله‌ حکمی را که جمع میان حکمت بحثی و ذوقی است، پس از آنکه رویای صادقه‌ای از علی‌بن‌ابیطالب(ع) را دید، تالیف کرده است. (شوشتری، 1365: 235) معروف است دوانی این رساله را هنگامی که مقابل ضریح آن حضرت ایستاده بود، تالیف کرد. (خواندمیر، 1333، ج 4: 605)

او فیلسوفی با مشرب اشراق و متمایل به عرفان است و به همین جهت اگرچه معتقد است عقل و شهود نهایتا به مقصد واحدی می‌رسند، اما عرفان را از فلسفه برتر می‌داند؛ زیرا عرفان به جهت آنکه مبتنی‌بر لطف الهی است، از هرگونه شک و تردید مبری است. (شریف، 1365: 420) در مواردی که دوانی با حال عرفانی‌تری سخن گفته، معتقد است علوم انتزاعی و نظری انسان را به اسرار جهان رهنمون نمی‌کند و تنها راه شناخت هستی، تهذیب نفس و کشف و شهود است (دوانی، 1368: 73) که سالک مسیر حق بدان می‌رسد. ردپای ابن‌عربی را در تمام آثار دوانی می‌توان شاهد بود. وی مطابق با آرای ابن‌عربی بر آن است که «حق تعالی در آیینه‌ دل انسان کامل که خلیفه‌ اوست تجلی می‌کند و عکس نور آن از آیینه‌ دل او به ذرات عالم می‌رسد.» (همان: 54‌55) بنابراین «سیر دوری افلاک تابع حرکت قلب انسان کامل است» (همان: 55) که هم‌اکنون حضرت مهدی(عج) یعنی خاتم ولایت محمدیه است. (همان: 160)

دوانی دیدی تشکیکی و سلسله‌مراتبی به جهان هستی دارد و مراتب معرفت را نیز با همان دیدگاه درنظر آورده است. تکامل انسانی در حکمت عملی نیز در همین جهان سلسله مراتبی محقق می‌شود. به‌زعم وی موجودات عالم بر حسب کمال دو نوعند: برخی که «کمال ایشان مقارن وجود ایشان است»؛ همانند اجرام سماوی که از ابتدا کامل آفریده شده‌اند و برخی نیز «کمال ایشان متأخر از وجود ایشان است» و بدان جهت که نتوانسته‌اند فیض الهی را به‌طور کامل قبول کنند، ناقص هستند. (دوانی، نسخه‌ خطی 3379 دانشگاه: 84) این موجودات تحت تعلیم انسان کامل از نقصان خارج شده و به کمال رو می‌آورند. (یوسفی‌راد، 1387: 46‌47) انسان نیز بنا به طبع دوگانه‌ حیوانی و الهی‌اش باید از وجوه حیوانی فاصله گرفته و با استکمال وجوه الهی به کمال برسد؛ این فعل از طریق استمداد از خلیفه خدا که انسان کامل است، عملی است.

در نظر وی انسان از طریق حکمت عملی از «خصیصه‌های ماندگاری در جهان» فراتر می‌رود و به کمالی که مستلزم خروج از جهان است، می‌رسد. وی به همین جهت سر وجود را در کندن رخت جهان می‌داند:

انسان چو تن و جمله جهان پیرهن است/ بل جان جهان است و جهانش بدن است/ هرکس سخـنی گفت در اسرار وجـود/ جان سخن این است و دگرها سمن است (دوانی، 1368: 54)

این دیدگاه همان دیدگاه اشراقی است که شیخ‌اشراق بیان می‌دارد. سهروردی معتقد بود انسان باید آن‌گونه به کمال برسد که بدنش چون لباسش باشد، هرگاه خواست آن را بکند و هرگاه خواست بپوشد و این معنای روح مجرد است. دوانی نیز به تأسی از شیخ، همان تفسیر از انسان را دارد. بدیهی است که این‌گونه انسان‌شناسی در نظام معنایی دوانی که در آن جهان همچون پیرهنی است که باید از تن انسان خارج کرد، سیاست جهان را نیز به گونه‌ دیگری مورد نظر خواهد آورد. او در «اخلاق جلالی» که عنوان اصلی آن لوامع‌الاشراق فی مکارم‌الاخلاق(2) است، نماینده‌ اصلی دیدگاه حکمای الهی نسبت به حکمت عملی است. ابتدای این رساله همانند دیگر آثار دوانی به بحث در باب عظمت مقام انسان اختصاص داده شده است. خداوند «خلافت کبری به نام آدم خاکی مرقوم قلم عنایت گردانیده» و «فطرت انسانی را به نقوش صور اسماء موشّح ساخت و درکنار قابلیت نفس ناطقه نهاد تا چون به مقتضای «و علَم آدم الأسماء کلها» (بقره: 31) حقایق اسماء و صفات ازلی و دقایق حکمت علمی و عملی تحصیل کند.» (دوانی، نسخه‌ خطی 3379 دانشگاه: 6)

با این دیباچه مشخص است که دوانی آن سنخ از حکمت عملی که مشائیون درنظر دارند را بدرود گفته است. بهترین توضیح عنوان خود کتاب است؛ لوامع از برق لامع است (رک: مجلسی، 1386، ج 58: 202) که از ناحیه‌ اشراقی در مکارم اخلاقی بیان شده است. وی شرح می‌دهد کتب موجود در حکمت عملی «مشوش و منتشر»‌‌اند و «از احاطه‌ تمام ارکان علم اخلاق و سیاست قاصر» و به همین جهت وی با اقتباس از آیات قرآنی و روایات اسلامی و «چاشنی کردن ذوقیات اهل کشف و شهود» کتابی ساخته «تا از میان خواص زمان بی‌نصیب نباشد.» (دوانی، پیشین: 10) او امیدوار است کتابش «کتابی شود که همه‌ طالبان حقایق عملیه و همه‌ سالکان مناهج حکمت عملیه را از آن حظی وافی و نصیبی کافی شود.» (همان: 10)

در نظام معنایی دوانی، حکمت عملی همان حکمتی است که انسان را به غایت حقیقی آن یعنی خلافت الهی می‌رساند. در این رسیدن به مقام خلافت الهی، اراده نقشی اساسی دارد و حکمت عملی نیز در گرو همین محقق کردن اراده است. درنظر او حکمت عملی عبارت است از «علم به احوال نفس ناطقه‌ انسانی از این رو که افعال محموده و مذمومه به ارادت از او صادر تواند شد تا به سبب آن علم، از رذایل متخلی و به فضایل متحلی [=متجلی] شود و به کمالی لایق که متوجه آن است، برسد.» این افعال ارادی درنظر وی دو قسم است: «یکی آنکه راجع شود به هر نفسی به انفراد و آن را علم اخلاق و فرهنگ خوانند و دیگر آنکه راجع شود به مشارکت با افراد نوع و این دو قسم است؛ یکی آنکه راجع شود به مشارکت منزلی یعنی آنچه سبب انتظام احوال اهل منزلی واحد شود و آن را علم کدخدایی و تدبیر منزل گویند و دیگر آنکه راجع شود به مشارکت در بلد و ولایت یا اقلیم و مملکت و آن را علم مملکت‌داری و سیاست مدن خوانند.»‌(3)‌ (همان: 11)

این تعریف تنها به ما می‌گوید حکمت عملی شامل چه حوزه‌هایی است، اما چیستی حکمت عملی چیز دیگری است. حکمت عملی همان صنعتی است که انسان با به کار بردن ارادی آن می‌تواند به مقام حقیقی خود برسد. این مقام که مقام خلافت الهی است، تنها مختص اوست و دوانی تاکید می‌کند منظور از امانت الهی که دیگر موجودات توان تحمل آن را نداشتند، همین خلافت است. ملائک اگرچه به‌طور معمول از عوام انسان بالاترند، ولی مقام آنها برحسب اراده نیست و خواص آدم از عوام ملائک بسیار فراتر است. انسان با به کار ‌بردن اراده به مقام حقیقی انسانی‌اش که فوق ملائک است، می‌رسد و حکمتی که به ما می‌آموزد چگونه افعال ارادی را به کار بندیم، «حکمت عملی» است که به آن «طب روحانی» می‌گویند. (همان: 12) به‌زعم دوانی همین خاصیت، دلیل برتری حکمت عملی بر حکمت نظری است که صرفا به مطالعه‌ امور غیر‌ارادی می‌پردازد؛ امکان‌های استعلا و فراتر رفتن انسان، تنها در حکمت عملی است. از همینجا حکمت عملی وارد تهذیب اخلاق و عرفان عملی می‌شود و با همین نظام معنایی است که لوامع اشراقی در مکارم اخلاقی معنا می‌یابند.

دوانی از اصلی‌ترین نمایندگان حکمت انضمامی است. وی شرح می‌دهد معمولا حکمت را تفسیر به «مجرد علم به احوال موجودات» می‌کنند که در این صورت «نفس عمل» را خارج از حکمت قرار می‌دهند، اما در تعریف حکمت به مثابه‌ «خروج نفس به کمال»، عمل در حکمت داخل است. (همان: 13) کاملا بدیهی است که این دیدگاه ابدا پذیرای «دوآلیسم تئوری و پراگما» مطابق با آنچه در فلسفه‌ یونانی شاهدیم نیست و معلوم نیست چرا برخی به طرزی ناباورانه به حکمای الهی می‌تازند که چرا تفسیر دیگری از حکمت عملی دارند! حکمت عملی حکمای الهی کاملا منطبق با نظام معنایی ایشان است و نیازی نیست همانند وصله‌ای ناجور بخش حکمت عملی ایشان مطابق با حکمای یونانی باشد.

دوانی معتقد است موضوع حکمت عملی «نفس ناطقه‌ انسانی است از آن جهت که فعل جمیل، محمود و مذموم به حسب رویه و ارادت از او صادر تواند شد.» (همان: 15)  وی چنین حکمتی را به جهت آنکه از خصلتی انضمامی و دگرگون‌کننده برخوردار است «اکسیر اعظم» می‌نامد و معتقد است به‌وسیله‌ حکمت عملی، انسانی که طبیعتا ناقص است، راه کمال را در پیش می‌گیرد. (همان: 15)

جلال‌الدین دوانی با همین تعریف از حکمت عملی بخش سوم اخلاق جلالی را در سیاست مدن نگاشته که شامل مباحثی کاملا منطبق با این تعریف از حکمت عملی است. وی معتقد است موجوداتی که نیازمند کمالند، باید حرکتی را آغاز کنند تا از نقصان به‌در آیند؛ اما «آن حرکت بی‌معاونت اسباب صورت نبندد» (دوانی، نسخه‌ خطی 3379 دانشگاه: 84) وی معاونت را به سه قسم تقسیم کرده است: معاونت بالمادّه، معاونت بالآله و معاونت بالخدمه و همین معاونت و مشارکت انسان‌ها برای ساختن مدینه‌ای مطلوب، بنیاد اندیشه‌ سیاسی جلال‌الدین دوانی را شکل می‌دهد.

کاملا مشهود است حکمت عملی در نظر حکمای الهی ایران‌زمین، راهی جز طریق عرفان را در پیش نگرفته است. اما اثری که تقریبا ما را در این برداشت به یقین می‌رساند، کتاب مراتب حکمت عملیه از مولی‌احمد همدانی است.‌(4) این کتاب تصویر کاملی از حکمت عملی به‌مثابه عرفان عملی را به نمایش می‌گذارد. کتاب مولی‌احمد همدانی درواقع شرحی بر حاشیه‌ غوالی‌اللئالی سیدنعمت‌الله جزایری و متأثر از عرفا و حکمای اشراقی نظیر ابن‌عربی، سهروردی، ابراهیم ادهم، ملاصدرا، لاهیجی و ملامحمدکاظم مازندرانی است. همدانی معتقد است «علت غایی از فعل حضرت سبحان از خلقت بنی‌نوع انسان، تحصیل معرفت ایزد منان است و حصول این، موقوف به تحصیل مراتب قوه‌ نظریه و تکمیل حکمت اربعه‌ عملیه است؛ زیرا که نظام عبادت ایزد سبحان و اکتساب روضات جنان موقوف به علم و عمل است.» (همدانی، نسخه خطی 3909 مجلس: 7)

به نظر می‌رسد آن‌چه همدانی «حکمت اربعه‌ عملیه» می‌نامد، به تأسی از اسفار اربعه‌ صدرا باشد، زیرا درجای دیگری به چهار سفر انسان اشاره می‌کند که در عنوان تفاوت‌هایی با اسفار صدرا دارد و هر مرحله را حاوی مرتبه‌ای از حکمت عملی در نظر می‌آورد. (5) درواقع مراتب حکمت عملی از نظر همدانی، متناسب با مراتب تشکیکی ساحات وجود پدیدار می‌شوند. در مرتبه‌ اول، سفر و حکمت عملی در نفس است، زیرا «هرکه در خود سیاحت نکرد، در بحر معنی سیاحت نکرد.»(همان: 9)

اگر این اصل حکمت الهی را درنظر آوریم که کشف معنا مستلزم تأویل وجودی از طریق معرفت نفس است، اگر مواجهه‌ ما با چیزها تنها در حد «بررسی» آنها به مثابه یک سری داده اطلاعاتی باشد، دانش ما در سطح مفهومی باقی می‌ماند. عبارت مولی‌احمد همدانی که معتقد است «هرکه در خود سیاحت نکرد، در بحر معنی سیاحت نکرد»، کاملا مبتنی‌بر کشف معنا در ساحت نفس است. از سوی دیگر او بنابر نظام معنایی عرفانی خویش، معرفت را کار دل می‌داند و نه عقل؛ «عقل در کوی عشق نابیناست/ عاقلی کار بوعلی‌سیناست.» بنابراین بنیاد حکمت عملی در نظام معنایی وی «محبت» است. زیرا حب و محبت به هر چیزی، باعث تقرب به آن است؛ از آنجا که معرفت حقیقی نزد حق است، محبت سالک باید محبت به حق باشد، زیرا معرفت انسان در گرو محبت حق است که برایش سعادت به همراه می‌آورد. درواقع «محبت» یافتن به حضرت حق بر مبنای فعل انسانی محقق می‌شود و نه فهمی فلسفی و نظری؛ و این چیزی جز حکمت عملی عرفانی نیست. مطابق با تمامی نظام‌های معنایی عرفانی، شناخت حق از شناخت نفس خود آغاز می‌شود؛ به همین جهت «سیر و سلوک عرفا و اهل حق عبارت است از رسانیدن خود به این نفس و راه این سیر، از باطن انسان است و زاد و راحله‌ این سیر علم و عمل است و انسان حکم مسافری دارد که از وطن خود که مرتبه‌ نفس واجب‌المعرفه است و احسن تقویم اشاره بدان است، روانه شده و به هر مرتبه که رسیده، از حقایق آن مرتبه سرمایه کسب کرده به امید سود، تا رسیده به اسفل سافلین منشأ عنصری که به موجب الدنیا مزرعه الآخره، جای تجارت اوست و بعد از فراغ از معامله در وقت بازگشت سرمایه‌ هر مرتبه به اهل آن بازمی‌گذارد و سود آن با خود دارد تا به نفس خود رسد که وطن او است سود جمیع مراتب وجود داشته باشد و ابد الآباد محفوظ شود و اگر کسی در این نشأه خود را نیافت، وقتی که از منزل پای بیرون نهد، سرگردان خواهد بود تا راهبری او را به فریاد رسد.» (همان: 52‌53)

مولی‌احمد پیوندی ناگسستنی میان معرفت و سعادت درنظر گرفته است و از آنجا که نقطه عزیمت معرفت حق، معرفت نفس است، حکمت عملی به حکمت تهذیب نفس بدل می‌شود. بنابراین در وجود انسان، هیچ چیزی به اندازه‌ معرفت‌یابی از طریق تهذیب نفس و حکمت عملی مهم نیست. زیرا «انسان را پایه‌ انسانیت به علم است... و مراد به این علم، معرفت صفات و اسماء و افعال الهی است و باقی علوم حتی علم اخلاق و تزکیه‌ نفس از صفات ذمیمه، آلت این علم است و پایه‌ ادنای این [علم] استدلال است و پایه‌ اعلی کشف و عیان.» (همان: 207) آدمی در کسب این علم و معرفت، نهایتی ندارد، چون فیوضات الهی تناهی ندارد و «از اینجاست که گفته‌اند آدمی ابتدا دارد، اما انتها ندارد!» (همان: 85)

راه سیر انسان به سوی معرفت و کمال، که راه توحید است، دارای چهار سفر است «که عبارت است از منازل نفس و وصول به افق مبین» و درنهایت، سفر چهارم «سیر عن الله برای تکمیل ناقصان [است] و این مقام عبارت از بقای بعد از فناست و در این مقام، عارف از محو، رجوع به صحو نماید و نظر به تفصیل کند و در جمع او پیش خلق خدا باشد.» (همان: 145) چنین کسی سلطانی واقعی عالم را داراست:

هرکه مست عالم عرفان بود/ بر همه خلق جهان سلطان بود (همان: 66)

اما این سلطانی عالم، برخلاف قواعد متعارف قدرت، مبتنی‌بر اذعان به مقام بندگی در نزد حق است؛ زیرا قادر و فعال مایشاء خداوند است و مرتبه‌ چهارم حکمت عملیه در سفر چهارم، مستلزم نهایت بندگی حضرت حق است. بنابراین مولی احمد همدانی به ما یادآوری می‌کند:

تا توانی بنده شو سلطان مباش/ زخمکش چون گوی چون چوگان مباش/ هر کجا این نیستی افزون‌تر است/ کار حق و کارگاهـش آن‌سر است (همان: 67)

به بیان دیگر، بندگی در این جهان، سعادت جهان دیگر را در پی خواهد داشت و حکمت عملی، راه‌های رسیدن به این بندگی است. زیرا «کار و کارگاه حق» در «آن‌سر» و آن‌سوی است و سعادت حقیقی نباید دستخوش فنای زودگذر جهان محسوس شود. در این تصویر از حکمت عملی، درواقع سیاست به معنای تدبیر دنیای انسان به مثابه گذرگاهی است که فراسوی آن حیات اصلی انسان آغاز خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:
1. دینانی حتی معتقد است جلال‌الدین دوانی یک فیلسوف اصالت وجودی بوده، زیرا «هنگامی که از اعتباری بودن وجود سخن می‌گوید به وجود ممکن اشاره دارد.» (ابراهیمی دینانی، 1390: 183)
2. نسخ موجود از این اثر در کتابخانه‌ دانشگاه هشت نسخه به شماره‌های 2/6889(ف/دانشگاه، ج 16: 390)، 1/7265(همان: 501)، 7932(همان: 743)، 8560(ف/ دانشگاه، ج 17: 161)، 33/2464(ف/ دانشگاه، ج 9، 1340: 1206)، 3379(ف/ دانشگاه، ج 11، 1340: 2377)، 4374(ف/ دانشگاه، ج 13، 1340: 3340)، 4821(ف/ دانشگاه، ج 14، 1340: 3851) و یک نسخه در مجموعه‌ اهدایی مشکوه به شماره‌ 1/894 (ف/ مشکوه: 202) رویت ما براساس دو نسخه‌ 7932 و 3379 است.
3. مشابه همین تعریف از حکمت عملی را ازحکمای دیگری شاهدیم. مثلا عبید زاکانی در اخلاق الاشراف می‌گوید: «الحِکمَه استکمالُ النَفسِ الأنسانیه فی قوَّتیها العلمیه و العملیه؛ امّا العِلمیه فَانَّها تَعَلمُ حقایقِ الأشیاءِ کما هی، و اَمّا العَمَلیه فَانَّها تَحصیلّ مَلکه نفسانیه بِها تَقدُرُ عَلی الافعالِ الجَمیله و الاحترازِ عَن الافعال القَبیحَه و تُسَمّی خُلقا. یعنی در نفس ناطقه دو قوه مرکوز [=ثبات و قرار یافته] است و کمال او به تکمیل آن‌دو منوط؛ یکی قوه‌ نظری و یکی قوه‌ عملی.» (عبید زاکانی، 1374: 61‌62) عبید سپس می‌گوید: «هرگاه این علم و عمل به این درجه در شخص جمع آید، او را انسان کامل و خلیفه‌ خدا توان گفت و مرتبه‌ او اعلی مراتب نوع انسان باشد.» (همان: 64‌65)
4. مولف این کتاب را در کربلا برای کسی که از او دستورالعمل خواسته نگاشته است. (ف/ ملی، ج 4/10: 1937) اثر دیگر همدانی طریقه ذکر نام دارد که نسخه‌ منحصر آن به شماره 4/3922 در کتابخانه مجلس است. نویسنده در این رساله سلسله‌ طریق ذکر خویش را به امام علی بن موسی الرضا(ع) می‌رساند. وی از تالیف دیگر خود با عنوان بحر‌الحقایق یاد می‌کند که ما اثری از آن نیافتیم.
5. مولی احمد همدانی، نماینده حکمت الهی شیعه پس از صدراست که معتقد به تشکیک ساحت‌های مختلف هستی و معرفت است. وی در جایی می‌گوید: «و معرفت حفظ مراتب کردن است؛ چنانچه گفته‌اند: گر حفظ مراتب نکنی زندیقی.» (همان: 215)

 

* نویسنده : مهدی فدایی مهربانی استادیار دانشگاه تهران

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها