• ۵ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۰/۳۰
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
در جست‌وجوی اعتدال

آرمان اخلاقی عدالت

ارسطو نیک‌بختی را -که خیر نهایی اعمال ماست- به فعالیت نفس در انطباق با فضیلت تعریف می‌کند و عدالت را رأس فضایلی می‌داند که تحقق‌بخش نیکبختی بشر است.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «علم اخلاق» ارسطو، آشکارا غایت‌انگارانه است. او با عمل سر و کار دارد، نه عملی که فی‌نفسه، صرف‌نظر از هر ملاحظه دیگری، حق و درست است، بلکه با عملی که به خیر انسان رهنمون می‌شود. هر چه به حصول خیر یا غایت او منجر شود به‌لحاظ انسانی، عملی صحیح و درست خواهد بود و عملی که خلاف نیل به خیر حقیقی او باشد، عملی خطا و نادرست خواهد بود. هر فنی و هر پژوهشی، هر عملی و انتخابی، ظاهرا متوجه خیری است؛ از این رو خیر به‌درستی چنین تعریف شده: خیر غایت همه امور است.

در «اخلاق نیکوماخوس»، ارسطو تعریفی از سعادت ارائه می‌دهد که از آن زمان مشهور شده است. وی می‌گوید «سعادت فعالیت نفس در انطباق با فضیلت کامل است»؛ سعادت به این معنی مقصد و هدف نیست، بلکه چیزی است که همراه فعالیت‌های معینی است، نه اینکه هدف این فعالیت‌ها باشد.

«برای آنکه به سعادت نائل شویم چگونه باید رفتار کنیم؟» پاسخ ارسطو در قاعده بسیار معروف «نظریه اعتدال» یافته می‌شود. سعادت، بنابر نظر ارسطو، به «خوب غذا خوردن» شباهت دارد. آدمی چه اندازه باید غذا بخورد تا خوب تغذیه کرده باشد؟ عقیده ارسطو این است که هیچ پاسخ کلی و قطعی برای این سوال به معنی تعیین مقدار مخصوص، مثلا دو کیلو غذا در روز، وجود ندارد. این مقدار به اندازه قد و وزن شخص و نوع کاری که می‌کند و اینکه سالم یا بیمار است و نظایر آن بستگی دارد. نتایج مهم این نظریه برای علم اخلاق آن است که در زندگی برای افراد مختلف راه‌های صحیح گوناگونی وجود دارد. آنچه برای یک شخص خوب است ممکن است برای شخص دیگر خوب نباشد. سعادت نیز چنین است. راه درست و شایسته رفتار برای انسان در قلمرو اخلاق، رعایت اعتدال و حد وسط است.
 
  راه‌های سعادت به عدد انسان‌هاست

برای اینکه افراد انسان به سعادت نائل شوند باید معتدلانه عمل کنند؛ باید چنان رفتار کنند که گویی برای رسیدن به حد وسط، میان دو طرف افراط و تفریط تلاش می‌کنند. اگر آنان چنین کنند، سعادتمند خواهند بود. لیکن حد وسط از انسانی تا انسان دیگر تفاوت می‌کند. بعضی از اشخاص بیشتر از دیگران می‌توانند شجاع باشند و بعضی کمتر؛  هر کس باید مطابق آنچه فراخور او است، عمل کند. به یاد آوریم افلاطون قائل بود که «خوبی» یک صفت مطلق است. یک فرد انسان یا «خوب» است یا نیست، یعنی برای او فقط یک طریق کردار در مجموعه معینی از اوضاع و احوال وجود دارد. اما ارسطو این سخن را رد می‌کند؛ زندگی‌های خوب بسیار است و درواقع شاید به اندازه اختلافات میان آدمیان «زندگی خوب» وجود دارد و همه آنها مشترکا این حقیقت را دربر دارند که اگر افراد انسان معتدلانه رفتار کنند، به سعادت نائل می‌شوند؛ لیکن طریقه‌های بسیاری ممکن است برای چنین رفتاری موجود باشد و بدین‌گونه راه‌های بسیاری برای سعادتمند بودن وجود دارد.

  مصلحت در نگاه ارسطو

ارسطو در آغاز کتاب سوم اخلاق نیکوماخوس، در تقسیم افعال از جهت ارادی یا غیرارادی بودن می‌گوید: «به افعال ارادی تحسین و سرزنش تعلق می‌گیرد و به افعال غیرارادی بخشش و گاهی دلسوزی.» اما اموری را می‌توان غیرارادی دانست که تحت اجبار یا به علت نادانی و «اموری اجباری» است که محرک اصلی آنها خارج از خود شخص باشد و شخصی که آن فعل را بروز می‌دهد یا آن حالت را احساس می‌کند، هیچ دخالتی در آن نداشته باشد.

اما اموری وجود دارد که به سبب «ترس از شرور بزرگ‌تر» یا به جهت «موضوعی شریف» انجام می‌شود. آیا چنین افعالی ارادی است یا غیرارادی؟ چنین اعمالی ترکیبی است از کارهای ارادی و به افعال ارادی بیشتر شبیه است؛ چون هنگام انجام دادن آنها شخص با اختیار، یکی را برمی‌گزیند... بنابراین چنین افعالی ارادی است، لیکن هیچ‌کس چنین افعالی را به‌خاطر «نفس فعل» انجام نمی‌دهد.

ارسطو یکی از نخستین فلاسفه بزرگی است که در بررسی مسائل اخلاقی به ذوق سلیم و عرف عام توجه داشته است. همین مساله از بزرگ‌ترین گواهان نامطلق بودن یا نسبیت عدالت در نسبت با دو متغیر بنیادی زمان و مکان است. عمده دلیل انتخاب این نظریه، توسط اندیشمندان مسلمان به‌عنوان «نظریه پایه عدالت» نیز همین امر است. به‌طوری که هنوز پس از نظریه حد وسط ارسطو، هیچ یک از اندیشمندان مسلمان، پیشروی جدی نسبت به ارسطو نداشته‌اند. حتی فارابی در عدالت توزیعی، چیزی فراتر از عدالت تصحیحی ارسطو نیست.

  فضیلت حد وسط

فضیلت، یعنی سخاوت، حد وسط بین دو رذیلت، یعنی بین زیادی و نقصان است. بنابراین ارسطو، فضیلت اخلاقی را چنین توصیف یا تعریف می‌کند: «استعداد و قابلیتی برای انتخاب که اساسا عبارت است از حد وسط که با قاعده‌ای نسبت به ما معین می‌شود، یعنی قاعده‌ای که به وسیله آن، یک انسان عاقل آن حد وسط را معین می‌کند.» پس فضیلت، قابلیتی است برای انتخاب بر طبق یک قاعده، یعنی قاعده‌ای که یک انسان حقیقتا با فضیلت ‌-که دارای بصیرت اخلاقی است- به‌وسیله آن انتخاب می‌کند. ارسطو، داشتن حکمت عملی، یعنی توانایی و قابلیت تشخیص عمل درست در اوضاع و احوال معین را برای انسانی با فضیلت، ضروری تلقی می‌کند و برای «احکام اخلاقی وجدان آگاه» ارزش بیشتری قائل است تا برای نتایج پیشینی و صرفا نظری.

وقتی ارسطو از فضیلت به‌عنوان حد وسط سخن می‌گوید، به حد وسط یا میانگین کمّی و مقداری نظر ندارد؛ به این دلیل است که در تعریف خود می‌گوید «نسبت به ما». ما نمی‌توانیم به‌وسیله قواعد ریاضی انعطاف‌ناپذیر معین کنیم که افراط چیست؟ حد وسط و تفریط چیست؟ در بعضی موارد ممکن است خطا کردن در طرف افراط ترجیح داشته باشد تا خطا کردن در طرف تفریط و حال آنکه در دیگر موارد ممکن است عکس این درست باشد.

نظریه ارسطویی حد وسط را نباید مساوی با ستایش و تجلیل میانه‌روی در زندگی اخلاقی درنظر گرفت، زیرا فضیلت از آن جهت که با برتری سر و کار دارد، نوعی افراط و زیاده‌روی است؛ «فضیلت از جهت ذات آن است که حد وسط است.»

  عدالت یا دیکایون

سعادت و نیکبختی به مثابه خیر کامل و اعلى، نقطه ثقل حکمت عملی ارسطویی است. نیک‌بختی غایتی نهایی است؛ یعنی مقدمه خیر دیگری نیست و خود فی‌نفسه خیر و خوبی است، نه آنکه به سبب راهبری به سوی خیری دیگر، خوب باشد.

ارسطو نیک‌بختی را -که خیر نهایی اعمال ماست- به فعالیت نفس در انطباق با فضیلت تعریف می‌کند و عدالت را رأس فضایلی می‌داند که تحقق‌بخش نیکبختی بشر است. وی می‌نویسد: «عدالت شامل همه فضایل است و به‌معنایی خاص، فضیلت کامل است؛ چون عدل ورزیدن مستلزم به‌کار بردن همه فضایل است. عدالت از این جهت نیز فضیلت کامل است که آدمی آن را نه‌تنها در خویشتن بلکه می‌تواند در ارتباطش با دیگران نیز تحقق  بخشد.» ارسطو کتاب پنجم اخلاق نیکوماخوس را به توضیح عدل و ظلم اختصاص می‌دهد.

وی، نخست تصریح می‌کند مراد مردمان از عدالت، ملکه‌ای است که سبب می‌شود آدمی استعداد به‌جا آوردن اعمال عادلانه را داشته و عمل عادلانه را انجام دهد؛ درعین حال که عدل و ظلم دارای معانی بسیاری است. عدالت به‌معنای اعم (عدالت عام) در برابر عدالت به‌معنای اخص (عدالت خاص و جزئی)، به برخی از این معانی بسیار اشاره دارد. ارسطو عدل و ظلم به معنای اعم را چنین تعریف می‌کند:

مردمان، اولا کسی را ظالم می‌نامند که به قانون بی‌اعتناست و ثانیا کسی است که سیری‌ناپذیر است و به «تقسیم برابر مواهب»، یعنی «برابری شهروندان» بی‌اعتناست. پس عادل هم باید اولا به‌معنای کسی باشد که حرمت قوانین را نگاه می‌دارد و ثانیا کسی که برابری شهروندان را محترم می‌شمارد. چنان‌که دیدیم، مرد قانون‌شکن ظالم است و مطیع قانون، عادل. پس همه اعمال مطابق قانون، به‌معنای اعم عادلانه‌ هستند. هر عملی که قانونگذار معین می‌کند، اعتبار قانونی دارد و ما می‌گوییم همه این‌گونه اعمال، عادلانه‌ هستند.

  عدالت عام یا تبعیت از قانون

عدالت به‌معنای اعم (عدالت عام) که همان اطاعت از قانون است، تقسیم‌پذیر نیست؛ اما عدالت به‌معنای اخص (عدالت خاص و جزئی) که امری متکثر و دارای جلوه‌های گوناگونی از فضیلت عدالت است، تقسیم‌پذیر است. ظلم خاص و عدالت خاص، گرچه مصداق بی‌اعتنایی به قانون و اطاعت از قانون هستند، دقیقا همان نیستند و رابطه جزء و کل یا جزئی و کلی دارند. تبعیض و بی‌اعتنایی به برابری، از مصادیق قانون‌شکنی است و ظلم به‌معنای اعم بر آن صادق است؛ اما هر قانون‌شکنی‌ای را نمی‌توان تبعیض و «بی‌احترامی به برابری» تفسیر کرد. پس مصادیق پرشماری برای ظلم و عدل وجود دارد که ظلم و عدل به‌معنای اخص را تشکیل می‌دهند و البته همگی خارج از دو عنوان «ظلم به‌معنای اعم» و «عدل عام» نیستند. ارسطو عدالت به‌معنای اخص را به دو گونه توزیعی (distributive) و تصحیحی (تنظیمی یا اصلاحی retributive) و عدالت تصحیحی را به دو نوع تقسیم می‌کند:

نوعی از عدالت -به‌معنای اخص- و عمل عادلانه مطابق آن (عدالت توزیعی) در توزیع افتخار، پول و دیگر چیزها -که میان شهروندان دارای سهم در نظام سیاسی جامعه توزیع و تقسیم می‌شوند- اثر می‌بخشد (زیرا ممکن است که سهم‌ها برابر نباشد).

نوع دیگر این عدالت، نقش تصحیح معاملات و ارتباط‌های میان افراد جامعه را ایفا می‌کند. این نوع عدالت (تصحیحی) نیز خود به دو قسم است؛ زیرا بعضی معاملات، آزادانه و اختیاری هستند و بعضی غیراختیاری.

به‌طور خلاصه عدالت «جزئی» (یا خاص) تقسیم می‌شود به (الف) عدالت توزیعی که بدان وسیله، دولت، خیرها و مزایا را میان شهروندان خود بر حسب تناسب‌های هندسی، یعنی بر طبق استحقاق و شایستگی تقسیم می‌کند (چنان‌که برنت می‌گوید، شهروند یونانی خود را همچون یک صاحب سهم در مدینه ملاحظه می‌کرد، نه یک مودی مالیات) و (ب) عدالت جبرانی (یا اصلاحی). این‌گونه عدالت خود به دو نوع فرعی تقسیم می‌شود، (یک) آنکه با معاملات ارادی سر و کار دارد (قانون مدنی) و (دو) آنکه با معاملات غیرارادی سر و کار دارد (قانون جنائی یا جزائی). عدالت جبرانی (اصلاحی) بر حسب تناسب عددی (حسابی) جریان می‌یابد. ارسطو به این دو نوع تقسیم عمده عدالت جزئی، عدالت تجاری یا مبادله‌ای را افزوده است.

 

* نویسنده : زهرا شعبان‌شمیرانی کارشناس ارشد فلسفه

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها