• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۰/۰۶
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
چرا ضعیف‌ترین کارهای ده‌نمکی از «مارموز» کمال تبریزی قوی‌تر است؟

شاگرد تنبل کلاس ده‌نمکی

در «مارموز» که نام آن تعمدا شبیه «مارمولک» انتخاب شده تا از حواشی آن فیلم جنجالی در گیشه بهره ببرد، اصولا تحولی که اتفاق می‌افتد، اصلاح‌طلب شدن یک اصولگراست و این تغییر با «آدم شدن» او هم‌پوشانی پیدا کرده است.

شاگرد تنبل کلاس ده‌نمکی
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، داستان فیلم «مارموز» را این‌طور تعریف می‌کنند که یک آدم یک‌لاقبا به نام «قدرت» قصد دارد تا از طریق جناح اصولگرا(قرمزها) نامزد انتخابات مجلس شود اما یک همکلاسی قدیمی که مشاور رسانه‌ای سرلیست قرمزها و سردبیر روزنامه آنهاست، زیرآب او را می‌زند و باعث می‌شود که در لیست قرار نگیرد. او سپس توسط خبرنگار یک روزنامه اصلاح‌طلب(آبی‌ها) در لیست اصلاح‌طلبان قرار می‌گیرد که اکثر چهره‌های اصلی‌شان ردصلاحیت شده‌اند. «قدرت» وقتی نشئه است با یک شبکه تلویزیونی سلطنت‌طلب مصاحبه می‌کند و حرف‌های تندی می‌زند. این باعث ردصلاحیت او و بریده شدن یک حکم قضایی برایش می‌شود. «قدرت» با وثیقه آزاد می‌شود و به ترکیه می‌رود و بعد، برای گیر نیفتادن با وثیقه خانم خبرنگار آبی، به کشور بر می‌گردد. با نگاهی به این خلاصه داستان و بدون تماشای فیلم یا حتی اطلاع از جزئیات قصه، ممکن است به نظر برسد که در آن یک پیرنگ داستانی ساختارمند وجود ندارد و حقیقت هم همین است. «مارموز» داستان ندارد، بلکه اجرای نمایشی یک استندآپ کمدی است.

فیلمنامه «مارموز» اولین تجربه یک طنزنویس روزمره مطبوعات است که ادبیاتش کاملا توئیتری و تلگرامی بود و شاید متلک‌شناس خوبی به حساب بیاید، اما نگاه طنازانه‌اش به مسائل رهگذرانه است و نمی‌تواند شروع و پایان یا حتی میانه داشته باشد. تبدیل پیرنگ محو و نامرئی یک متن استندآپ کمدی به فیلمنامه یک فیلم سینمایی، باعث شده تا متلک‌های کلامی آیدین سیار سریع در این اسباب‌کشی خرد و خمیر شوند و چیزی از آن باقی نماند. او درام را نمی‌شناسد و کمال تبریزی متلک‌ها را و این دو نفر به جای آنکه همدیگر را کامل کنند، در «مارموز» همدیگر را ناقص‌تر کرده‌اند و ضعف‌هایشان را روی هم گذاشته‌اند نه نقاط قوت‌شان را. برخلاف آن روایتی که معمولا از خلاصه داستان «مارموز» می‌شود و در حقیقت الحاق ذهنیت قصه‌پرور مخاطبان و منتقدان سینما به یک متلک‌نامه بصری‌ شده است.

داستان این فیلم به عبارت خلاصه از این قرار است که یک آدم بی‌اعتقاد که خودش روزگاری در جنبش‌های معترضانه دانشجویی شرکت می‌کرد، حالا ریش مصنوعی می‌گذارد و سردبیر یک روزنامه اصولگراست. او شب‌ها که به منزل می‌رود، ریش‌های مصنوعی‌اش را در می‌آورد و همسرش پس از مدتی به خارج می‌رود تا به عضویت شبکه‌های سلطنت‌طلب دربیاید. در مقابل این روزنامه‌نگار منافق و شیاد اصولگرا که نماد تمام روزنامه‌نگاران فعال در رسانه‌های این جناح سیاسی است، خانم دیبا قرار دارد که یک روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب و به عبارتی معشوقه قدرت به‌حساب می‌آید و ته مرام و معرفت است. دیبا حتی بعد از اینکه می‌بیند قدرت نمی‌تواند برای جناح سیاسی آنها منفعتی داشته باشد و ردصلاحیت شده، باز هم برای او وثیقه می‌گذارد تا از زندان آزاد شود. آیدین سیار سریع که یک روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب بود، خواست در این فیلمنامه به این شکل هم‌صنفی‌های رقیبش را بنوازد. قدرت هم نمادی از رئیس‌جمهور پیشین ایران است که استهزای او از حد متلک‌پرانی به رئیس‌جمهور سابق خارج می‌شود و به استهزای افراد مستضعف و طبقات فرودست جامعه می‌رسد. قدرت چون دیده بود که دختر مورد علاقه‌اش در دوران دانشجویی، به یک مرد دیگر که در جناح معترضان قرار دارد علاقه‌مند شده، به مسلک تندروها درآمد. این ‌انگیزه‌شناسی برای رفتارهای یک شخصیت نسبتا سیاسی، شاید از نظر فعالان اصولگرا که در میانه میدان زد و خوردهای سیاسی هستند و به این‌جور متلک‌ها عادت دارند، معمولی باشد و از منظر اصلاح‌طلبان هم شاید چنین باشد و حتی هجمه‌های یک‌سویه «مارموز» می‌تواند برایشان شیرین به نظر برسد؛ اما برای کسانی که جهان فیلم را با دیدی عاری از وابستگی‌های تعصب‌آمیز جناحی می‌بینند، این ‌انگیزه‌شناسی از رفتارهای یک شخصیت، بسیار تحقیرآمیز است.

البته همین ‌انگیزه‌شناسی تحقیرآمیز را هم می‌شد در قالب‌های غلوآمیز طنز پذیرفت، اگر فیلمنامه لااقل مقداری در مورد جناح رقیب هم دست به نقد می‌شد و از فرمت عقده‌گشایی یک گروه سیاسی نسبت به گروه دیگر در می‌آمد. اصولا «مارموز» درام ندارد و به شکل دلبخواهی به هر کس که دوست داشته باشد متلک می‌اندازد. به این ترتیب مخاطب نمی‌تواند باور کند که قدرت ابله است، بلکه حس می‌کند نویسنده و کارگردان می‌خواستند به رقبایشان بگویند ابله؛ چون داستان این حماقت را جا نمی‌اندازد بلکه صرفا متلکی پراکنده می‌شود و تمام. یا در مورد تصویری که از روزنامه‌نگاران اصولگرا و اصلاح‌طلب ارائه می‌شود هم وضع به همین شکل است.

آیدین سیارسریع در یکی از طنزهایی که پنج سال پیش برای «بی‌قانون» نوشته بود، از کمین کردن خودش و چند نفر از همکارانش در اطراف خانه محمود احمدی‌نژاد برای پیدا کردن سوژه طنزنویسی حرف زده بود. کاراکترهای آن متن طنز روزنامه‌ای، دلخور بودند که اگر احمدی‌نژاد از خانه‌اش بیرون نیاید، آنها سوژه‌ای برای طنز نوشتن ندارند و با گذشت پنج سال مشخص می‌شود که واقعیت هم همین است و سیارسریع غیر از متلک انداختن به محمود احمدی‌نژاد، بلد نیست مضمون دیگری کوک کند؛ هر چند سال‌ها از روی کار بودن آن شخصیت سیاسی گذشته و جامعه اساسا درگیر مسائل دیگری شده است. اما آیا همه ایرادهایی که به «مارموز» وارد می‌شوند، سهم نویسنده هستند و کارگردان صرفا یک قربانی بوده که در دام ناشی‌گری و نابلدی نویسنده‌اش افتاده است؟ کمال تبریزی به کارگردانی معروف شده که در فیلم‌هایش پیگیر نمایش تحول در شخصیت انسان‌هاست.

در «مارموز» که نام آن تعمدا شبیه «مارمولک» انتخاب شده تا از حواشی آن فیلم جنجالی در گیشه بهره ببرد، اصولا تحولی که اتفاق می‌افتد، اصلاح‌طلب شدن یک اصولگراست و این تغییر با «آدم شدن» او هم‌پوشانی پیدا کرده است. در فیلم، دو سکانس ابتدایی و انتهایی وجود دارد که قدرت در مکانی شبیه پشت تریبون مجلس، مشغول تمرین سخنرانی است. از این نماها به شکلی فریبکارانه در تبلیغات فیلم استفاده شده بود تا مردم فکر کنند که حامد بهداد، نقش یک نماینده مجلس را بازی می‌کند. این دو سکانس، نمایشی هستند از شخصیت ابتدایی و انتهایی قدرت در فیلم کمال تبریزی و او می‌خواهد بگوید که قدرت از آن نقطه (اصولگرایی) به این نقطه (اصلاح‌طلبی) رسیده است. گذشته از اینکه تغییر رویه از اصولگرایی به اصلاح‌طلبی در فیلم کمال تبریزی یک تحول بزرگ و مثبت به‌حساب آمده و این را شاید تمام مخاطبان سینما نپذیرند، نکته قابل توجه‌تر جملاتی است که قدرت در این دو جایگاه می‌گوید. او در ابتدا و وقتی اصولگراست راجع‌به بحران آب در کشور نطق تمرینی می‌کند و در انتها که اصلاح‌طلب شده می‌گوید فهمیده است مساله اصلی آب نیست بلکه ما باید شعور داشته باشیم. تبریزی نه‌تنها در فیلم، منظور خودش از شعور را توضیح نداده، بلکه با جملاتی از این دست در سرتاسر کار، به قدری در هجمه و توهین به رقبای سیاسی‌اش بی‌ادبانه برخورد می‌کند که مخاطب نرمال را حتی بی‌اینکه به آن جناح سیاسی وابستگی فکری داشته باشد، پس می‌زند.

اینکه سیارسریع، روزنامه‌نگاری اصلاح‌طلب است و چنین به هم‌صنفی‌هایش در جناح مقابل توهین می‌کند، یا اینکه کمال تبریزی خودش در اشغال سفارت آمریکا نقش داشته و حالا آمریکاستیزی را به سخره گرفته است، اینکه سیارسریع حدود ۶ سال پس از پایان دولت دهم هنوز حرفی و حتی متلکی جز درباره محمود احمدی‌نژاد ندارد، اینکه کمال تبریزی تحول و حتی آدم‌شدن یک فرد را تغییر مسیر او از سمت اصولگرایی به اصلاح‌طلبی عنوان می‌کند، همه نشان از عصبانیتی ناتمام در لحن و تفکر نویسنده و کارگردانی دارند که خیلی تلاش می‌کنند ژست آدم‌های خونسرد را بگیرند و همین خصوصیت مشترک روحی و روانی، آنها را پای همکاری آورده است. در جناح سیاسی مقابل کمال تبریزی، مسعود ده‌نمکی وجود دارد که او هم به تحول شخصیت‌ها توجه داشته، او هم نگاه سیاسی دارد و او هم از لحن طنز و فضای کمیک برای ابلاغ پیام‌هایش استفاده می‌کند. تبریزی در سینما از مسعود ده‌نمکی خیلی باسابقه‌تر است اما اگر فیلم آخر او با «اخراجی‌ها۳» مقایسه شود که آن هم یک کمدی با درونمایه‌های سیاسی بود، گرچه به لحاظ کیفیت فنی و مسائل فرمال، هر دو اثر را می‌شود در یک سطح و به عبارتی هر دو را بسیار نازل ارزیابی کرد، اما لااقل نکته‌ای که قابل توجه به نظر می‌رسد این است که ده‌نمکی به‌عنوان یک اصولگرا خیلی مودبانه‌تر با اصلاح‌طلبان برخورد می‌کند، درصورتی که لحن افسارگسیخته کمال تبریزی هر مخاطبی را حیرت‌زده خواهد کرد. با این حساب، با صرف‌نظر از کمدی بودن «مارموز» و نوآر بودن «پایان‌نامه»، می‌شود این دو فیلم را در لحن یک‌جانبه سیاسی‌شان با هم مقایسه کرد و با نگاهی به آثاری از این قبیل، مقداری بیشتر به این پی برد که چرا سینمای سیاسی ایران رشد نمی‌کند.

 

* نویسنده : میلاد جلیل زاده روزنامه نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها