• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۰/۰۲
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
گفت‌وگوی «فرهیختگان» با دکتر سید محسن فاطمی درباره علامه محمد‌تقی جعفری

می‌توان از متأله در روانشناسی کمک گرفت

دکتر فاطمى، عضو انجمن روانشناسى آمریکا (APA) و درحال حاضر عضو هیات علمى دانشگاه فردوسى و مدیر میز آمریکاى‌‌شمالى این دانشگاه است. علاوه‌‌بر تحصیلات آکادمیک، فاطمی چندین سال از محضر برخی از بزرگان از جمله مرحوم علامه‌‌جعفری در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی نیز بهره برده است. از این‌‌رو پیرامون ابعاد شخصیتی و علمی علامه‌‌جعفری با دکتر فاطمی به گفت‌‌وگو نشستیم.

می‌توان از متأله در روانشناسی کمک گرفت
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، دکتر سیدمحسن فاطمى، فوق‌‌دکترى روانشناسى از دانشگاه هاروارد است و سمت‌‌هاى Teaching Fellow، Associate و Fellow را در دانشگاه هاروارد داشته است. فاطمى همچنین دریافت‌‌کننده جایزه بین‌‌المللى Ellen Langer در حوزه Mindfulness (حضور پویا در لحظه) است. علاوه‌‌بر تدریس در هاروارد، در دانشگاه‌‌های ماساچوست و مدرسه عالی روانکاوی در بوستون، دانشگاه وسترن واشنگتن، دانشگاه تورنتو و دانشگاه بریتیش کلمبیا در حوزه‌‌های روانشناسی، آموزش و ارتباطات تدریس کرده است و سخنران کلیدی بسیاری از کنفرانس‌‌های بین‌‌المللی بوده است.

دکتر فاطمى نزدیک به 60 اثر به زبان‌‌هاى انگلیسى و فارسی دارد. آثار اخیرش توسط انتشارات Springer، Wiley، Cambridge University Press، Oxford University Press، Routledge و Templeton به چاپ رسیده است. آثار جدید او به‌‌زودى توسط انتشارات McMillan & Palgrave، Lexington و American Psychiatric Association منتشر خواهد شد. از جمله کتب جدید درحال چاپ وى مى‌‌توان به کتاب «روانشناسى حضور» از انتشارات Lexington، «روانشناسى فیلم» از انتشارات McMillan & Palgrave و کتاب «فیلم درمانى» توسط انتشارات Routledge اشاره کرد.

دکتر فاطمى، عضو انجمن روانشناسى آمریکا (APA) و درحال حاضر عضو هیات علمى دانشگاه فردوسى و مدیر میز آمریکاى‌‌شمالى این دانشگاه است. علاوه‌‌بر تحصیلات آکادمیک، فاطمی چندین سال از محضر برخی از بزرگان از جمله مرحوم علامه‌‌جعفری در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی نیز بهره برده است. از این‌‌رو پیرامون ابعاد شخصیتی و علمی علامه‌‌جعفری با دکتر فاطمی به گفت‌‌وگو نشستیم.

شما مدتی توفیق و فرصت شاگردی علامه‌‌جعفری را داشتید. باب این مراوده چطور باز شد؟

اواخر دوران راهنمایی و اوایل دوران دبیرستان بودم که کتابی نوشته بودم با نام «شخصیت در پرتو اسلام و روانشناسی معاصر» و آن را نزد ناشران مختلفی می‌‌بردم تا چاپ کنند؛ با صغر سنی که آن موقع داشتم، تصور می‌‌کردم که برای خودم ویلیام جیمزی هستم. اما آنها به سن و ظاهر بنده نگاه می‌‌کردند و زیاد مرا جدی نمی‌‌گرفتند. یکی از این ناشران که آن زمان نامش نشر انقلاب اسلامی بود به من گفت که یک بنده خدایی است -منظورش علامه‌‌جعفری بود- کتاب را پیش ایشان ببر و اگر ایشان تایید کرد، ما چاپش خواهیم کرد. بالاخره شماره علامه را پیدا کردم و با ایشان تماس گرفتم و ایشان با کمال تواضع، لطف و بزرگواری از من خواستند خدمت‌‌شان برسم. روز چهارشنبه‌‌ای بود که ساعت چهار بعدازظهر با نوشته‌‌ام خدمت مرحوم علامه‌‌جعفری رسیدم. ایشان با لطف و بزرگواری پذیرای من بودند و نشستند مطالب را خیلی سریع خواندند و پیشنهاداتی دادند و بعد هم آن کتاب چاپ شد. در پایان جلسه هم فرمودند که من کلاس‌‌هایی دارم و اگر مایل هستید می‌‌توانید بیایید. از آنجا بود که من به صورت هفتگی خدمت مرحوم علامه‌‌جعفری می‌‌رسیدم و از محضر ایشان برای حدود 6، هفت سال استفاده بردم.

چه دروس و موضوعاتی را در محضر ایشان استفاده کردید؟

دروس و مباحث مختلفی مثل منطق مظفر، ترجمه و تفسیر نهج‌‌البلاغه، مباحث مربوط به زیبایی‌‌شناسی، مباحث فلسفی از جمله کتاب اشارات و تنبیهات، موضوعات عرفانی، مباحث هستی‌‌شناختی و وجودشناختی، مباحث مربوط به زندگی و حیات، تحلیل انسان‌‌شناسی در ابعاد مختلف فکری و... . مجموعه‌‌های گسترده‌‌ای بود که در آن مجموعه‌‌ها مباحث مختلفی ارائه می‌‌شد و سعی می‌‌کردم استفاده کنم و الان که نگاه می‌‌کنم می‌‌بینم هر کدامش دریایی بود مواج و پر از گوهر. گذشته از مباحث علمی‌‌ای که در این جلسات مطرح می‌‌شد و باعث بیداری و آگاهی و ارتقای فکری می‌‌شد، خود گستره و بستر و زمینه محیطی آنجا و به قول مارشال مک‌‌لوهان آن «مدیوم» خیلی تاثیرگذار بود. یعنی مطالبی که انسان در جلسات یاد می‌‌گرفت یک‌‌طرف و خود رفتن و نشستن و چای خوردن و استشمام فضا، یک حال و هوای دیگری را ایجاد می‌‌کرد و آثار عجیبی را در انسان موجب می‌‌شد.

این جلسات در منزل خودشان بود؟

بله. البته در جاهای دیگری هم در محضر ایشان بودم -مثلا در انجمن حکمت و فلسفه در خیابان ایتالیا.

همزمان با همان جلسات، مرحوم آقای دکتر مهدی حائری‌‌یزدی هم که خدمت ایشان هم برخی از فراگیری‌‌ها را داشتم، در انجمن حکمت و فلسفه می‌‌آمدند و مباحثی داشتند.

مرحوم علامه‌‌جعفری بسیار تازه بودند. هر جلسه که خدمت ایشان می‌‌رسیدم در هر کلاسی و هر نشست و سخنرانی، نکته‌‌ای بسیار جالب داشت. در کنار عمق علمی و اشراف بسیار بالای نظری و فکری و تعمق در نگاه، ایشان در هر جلسه‌‌ای یک لطافت خاصی را با خود به‌‌همراه داشتند و همراه با آن لطافت و طراوت و تازگی، پویایی و زندگی را شما می‌‌توانستید در این مرد به‌‌صورت مجسم بیابید و بفهمید. یکی دیگر از ویژگی‌‌های بسیار مهمی که در ایشان بسیار مواج بود این بود که هیچ جلسه‌‌ای نبود که در آن جلسه ایشان با ارجاع و اشاره به یک نکته، لطیفه یا داستان -که نغز و زیبا و بدیع بود- خنده بر لبان‌‌شان نبینید. من به‌‌همراه دیگر کسانی که آنجا بودند هم می‌‌خندیدیم و هم تازگی را تجربه می‌‌کردیم. ایشان جلسات عمومی بسیار زیادی هم داشتند و من به آن جلسات عمومی هم می‌‌رفتم. یادم می‌‌آید که در یکی از این جلسات عمومی یک گروهی در آن جلسه بودند که من در یکی از مراکز فرهنگی آن موقع به همان مجموعه‌‌ها تدریس می‌‌کردم. آن زمان علامه میدان خراسان زندگی می‌‌کردند. با خودم احساس کردم اینهایی که تازه با مرحوم علامه‌‌جعفری آشنا شده‌‌اند و اصلا با ایشان ارتباطی نداشتند، شاید تصور کنند که من هم که اینجا حضور دارم تازه به اینجا آمده‌‌ام. اینها در ذهن من می‌‌گذشت که همان‌‌موقع مرحوم علامه‌‌جعفری من را به اسم صدا کردند و گفتند بلند شو و یک چای برای من بریز. این برای من در آن سن و سال هم جالب و جاذب بود و هم نکته‌‌سنجی ایشان و عمق نگاه پر توسع ایشان را می‌‌رساند. ایشان در رابطه‌‌شان با دیگران بسیار لطیف عمل می‌‌کردند. خنده‌‌ها و لطافت‌‌طبع و تازگی در ایشان بسیار مواج بود. هیچ جلسه‌‌ای نبود که شما در آن جلسه خسته شوید چون آن رابطه آسمان و زمین را و روح و جسم را ایشان با ظرافت و زیبایی و با تاکیدهای بسیار بدیع ایجاد می‌کردند.

علامه‌جعفری چه تاثیراتی بر شما داشتند و در کدام موفقیت‌‌هایتان خود را مدیون ایشان می‌‌دانید؟

البته من در خدمت بعضی از اساتید دیگر هم بوده‌‌ام که در زمان مناسب باید از آنها هم صحبت کرد. اما ایشان خیلی روی بنیادهای شخصیت و مولفه‌‌های بنیادین شخصیت عمیقانه اثرگذار بودند. نگاه پرعمق ایشان بسیار موثر بود. در دوران تحصیلم در کانادا و بعد در آمریکا با اساتید خیلی بنام و بزرگی کار کرده‌‌ام و از آنها استفاده برده‌‌ام. آن موقع ایشان تازه مرحوم شده بود و من هم یک پیام دلتنگی نوشتم و به ایران فرستادم. آن زمان در خیلی از مواقع که از کلاس‌‌ها برمی‌‌گشتم، اشک در چشمانم حلقه می‌‌زد که مردی با این عظمت روح و با این نگاه عمیق و ژرف در آن سوی سرزمین‌‌ها حضور داشته و شاید کسی در اینجا از او خبر نداشته است. چون در آنجا هم خیلی اساتید بنام و بزرگی وجود داشتند و یادگیری را در کنار آنها تجربه کردم اما ژرف‌‌نگری و نگاه عمیق علامه‌‌جعفری و حافظه بسیار شگفت‌‌آور ایشان و وسعت نگاه و وسعت وجود ایشان و بزرگواری روح و طبع بالا در ایشان بسیار مواج و عمیق بود. همه‌‌جانبه بودن ایشان، نگاه همراه با ابتکار و نوآوری ایشان بسیار از این جهت برای من آموزنده بود و توانست بسیار الهام‌‌بخش خیلی از مفاهیم و مضامین در حوزه‌‌ها و ابعاد مختلف برای من باشد. ضمن اینکه ایشان اندیشه‌‌های مختلف و نحله‌‌های گوناگون و آرای مختلف را بررسی می‌‌کردند. مباحث مختلف فکری و فلسفی از جمله منطق مظفر، اشارات و تنبیهات ابن‌‌سینا، مثنوی مولوی و... . از مباحث مختلف حیات و زندگی گرفته تا انسان‌‌شناسی. اما یکی از وجوه بسیار عمیق ایشان انتقال تفکر نقاد و تفکر عمیق و استقلال شخصیت بود. به‌‌گونه‌‌ای که هویت را با استقلال معنا و به دور از خودباختگی منتقل کنند. این برای من خیلی توشه‌‌های گرانمایه‌‌ای به‌‌همراه داشت. خدا رحمت کند ایشان را که در کارزارها و میدان‌‌های مختلف فکری، این استقلال و هویت و تفردی که زمینه‌‌ساز آن بود، توانست ارمغان‌‌های بسیار خوبی را برای من به همراه داشته باشد.

شخصیتی مثل علامه‌جعفری براساس مبانی تفکر و عرفان اسلامی یک سلوکی داشت و توانسته بود به یک رشد و جایگاه شخصیتی برسد. از طرفی هم علمی با نام روانشناسی داریم که در تمدن غرب توسط ویلهلم وونت (Wilhelm Wundt) و دیگران متولد شده و داعیه ساختن انسان و رساندن انسان به اوج شکوفایی را دارد. با توجه به کاستی‌‌های علم روانشناسی، چه چیز در علامه‌جعفری دیدید که شما را متوجه نقاط قوت تفکر اسلامی در حوزه انسان‌‌شناسی کرد؟

پیشنهاد و توصیه من این است که این پرسش را مقداری ریشه‌‌ای کنید و به جای صحبت از وجود کاستی در علم روانشناسی به این توجه کنید که مرحوم علامه‌‌جعفری برای امروز چه پیامی می‌‌توانند داشته باشند یا اینکه تفکر ایشان چه راهکارهایی را می‌‌تواند ارائه دهد. چون در همه علوم مخصوصا علوم‌‌انسانی و علوم‌‌اجتماعی همواره نقاط کاستی می‌‌تواند وجود داشته باشد. اساسا علم انتهایی ندارد که بگوییم کاستی در آن وجود ندارد. به نظر من یکی از محوری‌‌ترین بخش‌‌های تفکر مرحوم علامه‌‌جعفری، محور هستی، انسان و حیات است. ایشان با نگاهی بسیار خلاق و ترکیب و امتزاج شعب مختلف علوم انسانی همراه با خدمت بسیار بالا به درک معانی انسان‌‌شناسی و فلسفه‌‌انسان، چیدمانی جدید را نسبت به بنیادهای فکری اسلامی در حوزه انسان و در حوزه حیات ارائه دادند. شاید یکی از ویژگی‌‌های مهم علامه مباحث انسان‌‌شناسی و حیات‌‌شناسی ایشان باشد که در آثاری همچون «حیات معقول» یا «تصعید حیات و کمال انسانی» به تفصیل پیرامون آن بحث می‌‌کنند. در آثاری مثل «وجدان» یا «جبر و اختیار» یا تفسیر 20 و چند جلدی نهج‌‌البلاغه و 15 جلدی مثنوی نیز این اتصال و تعامل و ارتباط را بین ابعاد مختلف زندگی، حیات و انسان مشاهده می‌‌کنید. از این جهت ایشان فیلسوفی است که به موضوع حیات و انسان در نگاه اسلامی بسیار با تفقه و تعمق توجه دارد و با ابتکار عملی که در این زمینه از خود نشان می‌‌دهد، فصلی جدید در مطالعات اسلامی و مطالعات علوم‌‌انسانی باز می‌‌کند. ایشان بحث تفکر در حوزه حیات و انسان را چه در بعد پوزیتیویستی و چه در بعد استعلایی و چه در بعد تحلیلی و چه در بعد نقاد در کنار هم مورد بررسی قرار می‌‌دهد و نگاه خود را به‌‌عنوان نگاهی مستقل و جدید در مورد پایه‌‌های انسان‌‌شناسی و هستی‌‌شناسی مرتبط با انسان به بحث و گفت‌‌وگو می‌‌گذارد.

این روزها بسیاری افراد، وقت صرف تحصیل و رشد علمی می‌‌کنند و تعداد دانشگاه‌‌ها و نیز مراکز علمی، بسیار زیاد شده است اما کمتر کسی به جایگاه علمی امثال علامه‌جعفری می‌‌رسد. چه مولفه‌‌هایی در ایشان بود که توانستند ابعاد علمی گسترده پیدا کنند؟ آیا می‌‌توانیم از این مولفه‌‌ها برای اصلاح نظام دانشگاهی‌‌مان -که این روزها نیز خیلی مورد انتقاد است- کمک بگیریم؟

فکر می‌‌کنم اگر به تحلیل درون‌‌مایه‌‌های رفتاری، فکری، شناختی، عاطفی و هیجانی علامه جعفری توجه کنیم نکات خیلی کلیدی‌‌ای به‌‌دست می‌‌آید. از جمله اینکه ایشان به‌‌معنای عمیق کلمه، اهل مطالعه بود. هر وقت که وارد منزل ایشان می‌‌شدم و کتابخانه ایشان را می‌‌دیدم؛ وقتی وارد آن حال بزرگ می‌‌شدم که سراسر کتاب بود، خود این فضای پرشکوه کتابخانه و کتاب‌‌داشتن، فضای بسیار ژرفی را ایجاد می‌‌کرد که با یک شوکت خاص نیز همراه بود. ایشان به‌‌معنای واقعی اهل مطالعه و تفقه بود و وقت برای مطالعه می‌‌گذاشت. سطحی‌‌نگری، صورت‌‌زدگی، ساده‌‌انگاری، نگاه‌‌های تقلیل‌‌گرایانه، نگاه‌‌های کلیشه‌‌ای و سخیف، فضاهای قالبی برخاسته از بایدها و نبایدهای مانده در روزمرگی‌‌ها، اصلا و ابدا با ایشان رابطه نداشت. امکان نداشت نسبت به موضوعی سطحی نگاه کنند. در بسیاری از مواقع وقتی ایشان به مستندات می‌‌پرداخت نام کتاب و صفحه و تیتر و پاورقی را بیان می‌‌کرد. بسیار مستند‌‌محور و فکور و اهل تتبع، توجه و تحقیق بود. ایشان تحقیقی انجام داده بود که در قرآن 44‌بار راجع به عقل و عقلانیت و تعقل بحث و گفت‌‌وگو شده و عقلانیت را به‌‌صورت جدی و آگاهانه مورد توجه قرار می‌‌داد. همچنین ایشان به معنای واقعی، خلاقیت، ابتکار و نوآوری را در نگاه و تحلیل و تفسیرهایش همراه داشت. شما در آثار ایشان رگه‌‌های بسیار بالا و بارقه‌‌های بسیار درخشان و روشنی از خلاقیت و ابتکار را ملاحظه می‌‌کنید. ربط‌‌هایی را می‌‌بینید که از دید بسیاری از ذهن‌‌ها ممکن است بی‌‌ربط برسد اما با نگاه خلاق ایشان وقتی آشنا باشید، متوجه خواهید شد که برای مثال چقدر زیبا ایشان بالزاک و ویکتور هوگو را در میدان تحلیل مباحث انسانی در ارتباط با مولانا مورد بحث و بررسی قرار می‌‌دهد. در کنار این مباحث آبشخورهای بسیار زیبایی را ترسیم می‌‌کند و تفسیر آنها را در ارتباط با مولفه‌‌های مختلف مدنظر قرار می‌‌دهد. این خلاقیت ایشان بسیار ویژگی برجسته و بارزی بود که در آثار ایشان کاملا روشن است. نکته دیگر اینکه ایشان به معنای عمیق کلمه دور از هرگونه مبالغه‌‌های بی‌‌مورد، اصیل زندگی می‌‌کرد. صمیمیت، سادگی و اصالت را همواره به‌‌همراه داشت. از تکلف‌‌ها، فضاهای ساختگی، سالوس‌‌های همراه با تصعید و والایش، تزویر، نفاق و نگاه‌‌های آغشته به دورنگی و چندرنگی به‌‌شدت دوری می‌‌کرد. در نگاه و گفتار ایشان و حتی در لبخندهای ایشان این اصالت و هماهنگی و همراهی را می‌‌توانستید بیابید. آن چیزی که کارل راجرز و دیگران به‌‌عنوان congruency از آن یاد می‌‌کنند یا در سیستم‌‌های دیگر روانشناختی تحت عنوان leveling از آن یاد می‌‌شود، یا اگزیستانسیالیست‌‌ها به‌‌عنوان authenticity یاد می‌‌کنند، حقیقتا در ایشان جاری بود. نکته دیگر اینکه ایشان ظرافت خاص روحی را در نگاهش همراه داشت. ضمن اینکه در قله‌‌‌‌های بالای تدقیق و استدلال زندگی می‌‌کرد اما هرگز لطافت‌‌های زیبای زندگی انسانی را نادیده نمی‌‌گرفت. تنها مستغرق در ذهن استدلال‌‌محور نبود. به‌‌مثابه نگاه لطیف اگزوپری، بعد کودکانه و معصومانه خودش را هم در کنار آن فضای استدلال‌‌محور به‌‌همراه داشت. همچنین نگاه شهودی و عارفانه ایشان به معنای واقعی نگاهی است که انقطاع ایشان از خیلی از زمینه‌‌های سطحی و ابتدایی را موجب می‌‌شد. آن چیزی که مولانا نامش را «گیجی» می‌‌گذارد؛ آنجا که می‌‌گوید:

خرده‌‌کاری‌‌های علم هندسه/ یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنیاستش/ ره به هفتم‌‌آسمان‌‌بر نیستش
این همه علم بنای آخورست/ که عماد بود گاو و اشترست
بهر استبقای حیوان چند روز/ نام آن کردند این گیجان رموز
آن تازگی که عرض کردم در ایشان واقعا مشهود بود همان‌‌گونه که مولانا می‌‌گوید:
در دل ما لاله‌‌زار و گلشنی‌‌ست/ پیری و پژمردگی را راه نیست
دایما‌‌تر و جوانیم و لطیف/ تازه و شیرین و خندان و ظریف
پیش ما صدسال و یک‌‌ساعت یکی‌‌ست/ که دراز و کوته از ما منفکی‌‌ست
آن دراز و کوتهی در جسم‌‌هاست/ آن دراز و کوته اندر جان کجاست

این تازگی و طراوت در ایشان جاری بود و این شعر را می‌‌خواندند که می‌‌گوید:
بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری/ هر لحظه مرا تازه خدای دگرستی

نکته دیگر این است که نگاه ایشان به دنبال اینکه صرفا جلب‌‌توجه کند و با این روش، ابقای وجود را به همراه داشته باشد، نبود. به‌‌معنای راستین اصالت داشت و اصیلانه زندگی‌‌کردن را مدنظر داشت. بر روی ارزش‌‌ها و اصالت‌‌ها بسیار عمیق کار می‌‌کرد. آزادمنشی ایشان نکته دیگر است. ایشان به سادگی به سوالات گوناگون جواب می‌‌داد. اگر کسی سوالی را مطرح می‌‌کرد که این سوال موازین و مبادی مختلف را مورد تشکیک قرار می‌‌داد با شکیبایی و آرامش و انعطاف برخورد می‌‌کرد. نگاه رحمت‌‌محور ایشان نکته حائز اهمیت دیگر است که در آثارشان هم پیداست. نگاه مبتنی‌‌بر غضب و قهر در ایشان نبود. نگاه «مصطفی صبح آمد و در را گشود» به تعبیر مولانا در رفتار و برخورد و پیام‌‌های ایشان مشهود بود. در تفسیر نهج‌‌البلاغه و مثنوی و آثار دیگرشان می‌‌توانید این‌‌ را ببینید که به‌‌ دنبال درب گشودن هستند و نه به ‌‌دنبال بستن درب‌‌ها. به‌‌دنبال انبساط انسان‌‌ها هستند و نه به دنبال انقباض. مأموریت دینی و معنوی را در همین راستا تفسیر و تحلیل می‌‌کنند. به ‌‌دنبال روحیه همراه با فضای تصلب عاطفی نیستند. همچنین در کنار اشراف و تسلط بالای علمی و فکری صرفا به کپی‌‌کردن و محاکات و تقلید افکار و اندیشه‌‌های دیگران نمی‌‌پردازند. آنجایی که باید از خود استقلال‌‌رأی داشته باشند، این استقلال را حتی در نقادی نسبت به اشعار مولانا در تفسیر مثنوی خیلی از مطالب را آزادمنشانه، همراه با احترام و بدون هیچ‌‌گونه نکوهشی بیان می‌‌کنند. نکته قابل توجه دیگر در ایشان این است که همراه با بهره‌‌مندی از بسیاری از زمینه‌‌ها و ابزارهای علمی و کاربردی، علاقه وافری به ائمه و امام‌‌حسین(ع) در ابعاد مختلف داشتند. شور حسینی در نوشته‌‌ها و نگاه ایشان روشن و مشخص است. کتابی هم درباره فلسفه عاشورا دارند. فضاهای انتزاعی و تجریدی و آمیخته با کاوش‌‌های عقل نظری باعث نمی‌‌شد که ایشان آن شور را از دست دهد یا فراموش کند یا با تظاهرهای دیگری در سطوح مختلف همراه کند. وقتی به این معانی و مفاهیم می‌‌رسد با نهایت تواضع انجذاب، خلسه، شور، شوق، کرنش و تواضع خود را نسبت به مفاهیم بلند و سترگی که در این زمینه وجود دارد نشان می‌‌دهد.

کدام آثار علامه‌‌جعفری را از منظر روان‌‌شناختی قابل اعتنا می‌‌دانید؟

هرکدام از آثار ایشان یک آهنگ و تم و روح خاص دارد. اگرچه از یک انسجام برخوردار است و در یک کل واحد می‌‌شود از این اجزا با یک پیوند خاص گفت‌‌وگو کرد اما روح هرکدام از آثار ایشان بخش‌‌های مختلفی از موضوعات انسانی را در بر می‌‌گیرد که برخی از آنها در راستای روانشناسی عمیق (Deep Psychology) می‌‌تواند قابل توجه باشد. مثلا وقتی ایشان از اختیار صحبت می‌‌کند و تفاوت میان اختیار، آزادی و رهایی و مساله قطب درون‌‌ذاتی و برون‌‌ذاتی را بحث می‌‌کند، می‌‌توان ابعاد مختلفی را یافت. مشابه مسائلی که در مکاتب روان‌‌پویشی و روان‌‌تحلیلگری مطرح شده است. با این تفاوت که چون منظر ایشان منظر یک متأله است، آثار ایشان کاملا متفاوت است. اما مقایسه تطبیقی می‌‌تواند کمک کند که یک متفکر با یک نگاه متفاوت، نسبت به موضوع کارکردهای روان چگونه می‌‌تواند کیفیت موضوع را مشخص کند. یا مثلا در موضوعاتی مثل وجدان که ایشان مطرح می‌‌کند در نگاه تطبیقی مقایسه‌‌اش با موضوعاتی که در روانشناسی اگزیستانسیالیسم یا گشتالت مطرح است خیلی می‌‌تواند کمک کند تا کسی که با هر دو پارادایم آشناست زوایا و نکات جالب و جاذبی را بیابد. یا بحثی که ایشان در حوزه بایدها و نبایدها مطرح می‌‌کند و با برخی مباحث روان‌‌تحلیلگری پیرامون سلامت در تقابل می‌‌گیرد می‌‌تواند قابل توجه باشد. نگاه علامه‌‌جعفری به انسان و حیات در آثار مختلفی از جمله دعای عرفه و حیات معقول می‌‌تواند با مباحث روانشناسی انسان‌‌گرا به مقایسه گذاشته شود و نکات ایشان بسیار قابل توجه است. نقد درون‌‌مایه‌‌های فکری ایشان نقش برجسته‌‌ای را در معنای هویت و تفسیر زندگی ایفا می‌‌کند. در مباحثی که نگاه معنوی و استعلایی ایشان را نشان می‌‌دهد -مثل بحث ایشان در باب انتخاب که در روانشناسی در تئوری انتخاب ویلیام گلاسر مشابه آن مطرح شده- نگاه ایشان نسبت به موضوع انتخاب و اختیار بنیادهای بدیع و جالبی را پیش روی ما می‌‌گذارد و به ما نشان می‌‌دهد. لایه‌‌‌‌های ژرفی را از منظرهای انسان‌‌شناختی و هستی‌‌شناختی ارائه می‌‌کند که حتی در داخل کشور ما در مباحثی که امروز مطرح می‌‌شود شاید هنوز هم این لایه‌‌ها شناخته نشده باشد. از طرفی دیگر مباحثی که ایشان پیرامون روانشناسی امروز مطرح می‌‌کند خیلی از آنها با مباحث روانشناسی نقاد (Critical Psychology) همراهی و هماهنگی دارد که 10، 15 سالی است که در آمریکای‌شمالی رشد و نمو پیدا کرده و انتشارات Springer هم دایره‌المعارفی پیرامون آن چاپ کرده که بنده هم توفیق داشتن مسئولیت تحریر را در بخشی از این دایره‌المعارف داشته‌‌ام.

 

* نویسنده : محمد بحرینی روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها